سراوان شهر نخل و نگاره

بررسی سابقه تاریخی بلوچستان و سراوان

به نام خدای علیم
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
 

با سلام

نمی دانم چه جوری شروع کنم ولی قصه اینجوری شروع شد که یه روزی در مجلسی نشسته بودم که بنده خدایی داشت از جنگ های صدر اسلام تعریف میکرد و به اشتباه میگفت که اولین غزوه(غزوه به جنگی گفته میشود که خود رسول پاک در ان شرکت داشته اند) رسول خدا احد بوده و من بطوریکه به او برنخورد یاد آور شدم که اولین غزوه بدر بوده نه احد که بنده خدا اصرار داشت که نه احد بوده و توضیحات من هیچ رقم کارگز نشد بهمین دلیل برای اگاهی خودم رفتم دنبال تاریخ صدر اسلام (از بعثت رسول تا وفات ) و جزوه کوچکی تهیه کردم و در فکر بودم تا در قطع جیبی تکثیر و به رایگان توضیع کنم که با مشکلاتی مواجه شدم و تصمیم گرفتم تا مطالب جمع آوری کرده ام را در یک وبلاگ منتشر کنم بهمین دلیل مدتی است که سرگرم جمع اوری مطالب صدر اسلام هستم و وقت نکردم که هیچ مطلب تاریخی را در وبلاگ نگذارم البته بیکار بیکار هم ننشته ام و تصمیم دارم که سفر نامه یکی از حاکمان کرمان و بلوچستان را بطور مختصر و مفید در وبلاگ بگذارم و البته فکری نیز به نظرم رسیده که فکر کنم ایده جالبی باشد و ان این است که هر کس از قوم و طایفه و فامیل خویش در جهت معرفی آن از نظر قومیت و ریشه و خواستگاه خویش تحقیقی کرده و برایم بفرستد که به امید حق پس از بررسی به اسم خودش ثبت شده و پس از کامل شدن همه اقوام و فامیل ها بصورت یک مطلب واحد در ویکی پدیا گنجانده شود که کمک فراوانی به شناساندن قوم و طایفه امان به جهانیان کرده ایم . و من منتظر مطالب و نظراتتان هستم

در ابتدا تصمیم داشتم که تاریخ صدر اسلام را در همین وبلاگ بیاورم ولی بنظرم وبلاگ جداگانه ای برای ان بهتر باشد که بعد از ساختن ان ادرسش را اعلام میکنم .

منتظر پیشنهادات و نظرات شما عزیزان هستم که سخت محتاج به انم


 
comment نظرات ()
 
به نام خدای بینا
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
 

دیر است که مطلبی تاریخی در اینجا نگذاشته ام نه اینکه از تاریخ خسته شده باشم و یا اینکه دینم را به عزیزترینم ادا کرده باشم بلکه تنها چنددلیل دارد که اینجا میخواهم برایتان بگویم :

اول اینکه مدتی است که در خصوص تاریخ صدر اسلام (از مبعث تا وفات سید مرسلین ) مطالعه میکنم و حقیقتش دنیای خیلی شیرینی است و شاید نیز وبلاگی نیز در همین مورد درست کنم که دانستن و داشتن علم به این دروه تاریخی هم جذاب و شیرین است و هم فرض

دوم اینکه : حقیقتش وقتی اخبار روز دنیا را میشنوم و میبینم از تاریخ نوشتن زده میشوم  از نسل کشی ها ی یهود را در فلسطین گرفته تا بی تفاوتی ما مردم

وقتی در اخبار میبینم که مردم کشورهای غیر اسلامی در برابر این نسل کشی چه ها که نکردند و ما مردم مسلمان همیشه در صحنه!!!! حتی حاضر نشدیم یک ساعت با هم باشیم و اعتراض خود را به این نسل کشی اعلام نمائیم از هر چی نوشتن است بیزاز می شوم دلم نه به حال مردم غزه که به حال خودمان میسوزد که چه بی خیال شده ایم

سوم :اینکه میخواهم از خیلی چیزها بنویسم که بنظرم از همه چیز مهمترند شاید اگر گذاشتند میخواهم یک تحول اساسی در وبلاگم ایجاد کنم

منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستم


 
comment نظرات ()
 
داریم به کجا می رویم
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
 

به نام حق

با سلام خدمت تمام دوستان اگر دیر وقت است که مطلبی نگذاشته ام دلیلش بیماری ام بود که چند روزی بیمارستان بستری بودم  اما دلیل اصلی برای مطلب امروز یکی از دوستان از اتفاقی که در محل کارش افتاده بود برام تعریف کرد و من نیز از او خواهش کردم خودش بنویسد و من عین مطلب دوستم را درپائین آورده ام :

 با چند نفر ازهمکاران در محل کارمان نشسته بودیم که اسم یکی از همکاران که در جمع ما نبود و از جنس ما نیز نبود (یعنی خانم بود) به میان آمد ( البته قبل از هر توضیحی باید بگم که در جمع ما دو نفر غیر بلوچ نیز حضور داشتند) .

که در میان صحبت ما یکی از همکاران بلوچ که احتمالا" در محیط اداری با این خانم در مورد مسائل کاری بحث شان شده بود بدون مقدمه به میان صحبتمان پرید و شروع به بد و بیراه گفتن به خود آن خانم و مهمتر از آن به همه همشریانش نمود که بله مردم فلان شهر  از نظر اخلاقی مشکل دارند و .... فرصت عوض کردن بحث را نیز از همگی گرفته بود تا اینکه به هر مصیبتی شده او را ساکت کردیم و زجر اور اینکه باعث بشاش شدن چهره یکی از ان دو نفرکه ظاهرا" ادم تنگ نظری بود گردید ....

دوستان و عزیزان بلوچ ببینید به کجا رسیده ایم که دیگران نه که خودمان اینگونه تیشه به ریشه مان میزنیم جای گله نیست اگر دیگری بیاید و به فرهنگمان ، اصالتمان ... نمیتوانم بگویم خدای من به ناموسمان !!!! توهین کند نمی دانم تعریف این دوست (!) از ناموس چیست دیگر نمی توانم بنویسم  شما خود قضاوت کنید

 


 
comment نظرات ()