سراوان شهر نخل و نگاره

بررسی سابقه تاریخی بلوچستان و سراوان

میر چاکر -2
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

به نام خالق راستی ها میرچاکر -2

سلام به آنان که بلوچستان را دوست دارند

 در مقاله گذشته از انجا گفتیم که با قدرت گرفتن میر چاکر رند حسادت ها و بغض ها شروع شد و این مسائل و دیگر موارد باعث شد که بلوچستان وارد یک دوره جنگ و دشمنی و برادر کشی وارد شود و حالا ادامه ماجرا.در آغاز قرن شانزدهم میلادی بلوچها دو جنگ بیاد ماندنی بین خودشان داشتند که  باعث تحلیل رفتن اقتدار و قدرت بلوچها شد یکی از این جنگها در منطقه بلوچستان و دیگری در پنجاب که این جنگ باعث دشمنی 30ساله ای بین بلوچها گردید.که این مساله به اتحادی که میر چاکر و قبل تر ازاو  میر شهیک ( پدر میر چاکر ) بین بلوچها ایجاد کرده بودند ضربه وحشتناکی وارد کرد تا زمانی که کمبر ( قنبر) دوباره جانی تازه به بلوچ داد و داستان این دو جنگ برادر کش هم خیلی جالب است قضیه طبق معمول همیشه زیر سر دو زن بوده که یکی گوهر ( مروارید) نامی که زنی ایرانی (فارس) که میر گهرام لاشاری (رئیس قوم لاشاری ها) عاشق او میشود و میخواهد که با ازدواج کند که البته گوهر تمایلی به این وصلت نشان نمی دهد  که میر گهرام ول کن ماجرا نمی شود و زن (گوهر) از میر چاکر کمک میخواهد و میر چاکر از گوهر در مقابل عاشق سینه چاکش حمایت میکند و همین باعث جنگی بس وحشتناک و خونین بین میر چاکر و لشکرش با لشکر میر گهرام لاشاری در منطقه نالی میشود و عاقبت کار هم میر گهرام شکست خوره به گجرات هند گریخت و در همان جا مرد و میر چاکر هم مجبور شد به پنجاب برود که در انجا وارد جنگی سخت با ارقون ها شد و به شدت زخمی شد . میر چاکر با لشکر چهل هزار نفری و مجهزش که عبارت بودند از بلوچها و فامیل های همراه انان و پتان ها (بین بلوچ و پتان ها همیشه یک رابطه دوستانه متقابل بوده و هر وقت بلوچها وارد جنگ بزرگی میشدند افغانها به انان کمک میکردند و برعکس قضیه هم بوده یعنی هر وقت که دشمنی به افغانها حمله میکرده بلوچها تنها ناجیان افغانها بوده اند) به طرف پنجاب حرکت کرد که در حدود سال 1540 میلادی بود و بخش بزرگی از پنجاب را ملحق بلوچستان کرد .بلوچها در پنجاب ساکن شدند و در زمره زمین داران بزرگ منطقه درامدند که به آنها جاجیر میگفتند که خودشان یک ارتش بزرگ و سازماندهی شده داشتند که با حکمان منطقه مولتان اتحاد داشتند و همیشه در حال جنگ بودند زمانی به شاه همایون کمک میکردند که هند را فتح کند و زمانی در نبرد با افغانها بودند و زمانی با سندی ها در حال نبرد بودند و زمان دیگری همراه با سندی ها میجنگیدند .قاضی عبداله مری ( از محقیق معاصر بلوچستان ) عقیده دارد که بلوچهای آن زمان بر عکس تصوراتی که وجود دارد که بلوچها را قومی وحشی میخوانند قومی پیشرفته بودند که ارتش مجهزی داشتند او میگوید : چهل هزار جنگجو در فراخوان میر چاکر جمع شدند که همه فرزند یک جد بودند . همه با روپوشهایی از زره و سپرهای اهنی که سر و بازو هایشان را می پوشاند و همگی علاوه بر شمشیر به تیر و کمان مجهز بودند ؛روسری ابریشمی اورکت و چکه قرمز رنگ پوشیده و خنجر هایی دسته نقره ای و تیز بر کمرشان بسته بودند در حالیکه در دستانشان انگشترهایی از طلا دیده میشد.( خداییش  یک لحظه تصور کنید جنگجوی بلوچ زمان میر را چه ابهتی داشتند ولی امروز نگاه کنید که بلوچ چه بلایی سر خودش آورده)میر چاکر با چنین ارتشی بلوچستان را متحد کرد و متحد نگاه داشت تا زمانی که وفات کرد(حدود سال 1556 میلادی ) . با وفات میر چاکر بار دیگر بلوچها بعمق تاریکی افتادند اختلافات قبیله ای با دیگر باعث دشمنی ها و جنگهایی شد که باعث کم شدن قدرت و ابهت نام بلوچ گردید و همین موارد باعث شد که دولت مرکزی ایران مبادرت به فتح بلوچستان نماید . چنانکه شاه ایران ( شاه اسماعیل صفوی ) میخواست که بلوچستان را فتح و جزو ایران بگرداند ولی در ان زمان میر شیهک ( پدر میر چاکر) با جمع کردن بلوچها زیر یک پرچم ارتش قوی و محکمی ساخته بود که ارتش هر شاهی از دیدن ارتش بلوچها زهره ترک میشد تا جائیکه شاه اسماعیل با دیدن بلوچها برای تصرف بلوچستان دست کمک و یاری به سوی پرتقالیها ( که انها خودشان با بلوچها بر سر بنادر جنوبی میجنگیدند) دراز کرد و .....این ماجرا باز هم ادامه دارد .....


 
comment نظرات ()
 
گلایه و درد دل
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
 
به نام زیبای دوست داشتنی سلام به تمام کسانی که بلوچ بودن را برای خود یک ارزش میدانند

امروز یکی از دوستانم برایم میل زده بودو چند نکته را به این حقیر گوشزد کرده بود که فکر کردم که بهتر است بجای اینکه جوابم را برایش بفرستم آن را در وبلاگ گذاشته تا تمام دوستان بخوانند البته این نه تنها جوابیه ای به آن دوست می باشد بلکه درددل من با شما نیز هست .

برای خواندن ادامه مطلب برروی گزینه لینک کلیک کنید ...


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
سنگ نگاره ها-2
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
 
به نام خدای زیبا دوستسلامسنگ نگاره ها -2در قسمت اول مطلب سنگ نگاره ها به معرفی سنگ نگاره های دارساوات و کیشگان و سنگ نگاره های کوه مهرگان پرداختیم و امروز به معرفی دو سنگ نگاره دیگر میپردازیم امید است که این مطالب مورد قبول شما عزیزان قرار گیرد و با دادن نظرات خویش ما را مورد لطف و راهنمایی خویش قرار دهید.سنگ نگارهای منطقه لنگر گوران:تصاویر لنگر گوران در روی صخره کوه مجاور رودخانه سی میش در جنوب شرقی شهر سراوان واقع هستند این نقوش که بر روی صخره های صاف و هموار سنگها در این منطقه مشاهده میشوند با رنگ مشکی ترسیم شده اند و عموما" شامل نقوش شمدانی و مشعل دان میباشند که نمادهای قوم اریایی می باشند که درمراسم مذهبی اریایی ها سه شمع همیشه افروخته میشود که این نقوش نیز در همین زمینه می باشند این تصاویر دارای قدمت بسیار می باشند و مربوط به قبل از ظهور اسلام می باشند مرحوم خسروی میگفت که : حاشیه رودخانه سی میش زیستگاههای این انسانها در این منطقه بوده که به مرور زمان از این جا مهاجرت کرده اند .سنگ نگارهای سرخ دازی این سنگ نگاره ها در بخش زابلی نرسیده به شهر زابلی(مگس ) واقع هستند و تا کنون ناشناخته مانده اند که بر روی 5 تخته سنگ بزرگ حکاکی شده اند . بیشتر نقش پنجه دست انسان دیده میشود که نشان از تسخیر طبیعن توسط انسان می باشد در مورد قدمت این سنگ نگارها تا کنون تحقیقی صورت نگرفته .سنگ نگارهای کوه تونانسنگ نگاره های کوه تونان برعکس اکثر سنگ نگارها شناخته شده در شهرستان سراوان که قدمتشان به قبل از اسلام برمیگردد این سنگ نگار ها  بدوره اسلامی تعلق دارند چرا که در کنار این سنگ نگاره ها به خط کوفی نام پیامبر اسلام دیده میشود . موه تونان در 22 کیلومتری جنوب شرقی روستای سیب قرار دارد .سنگ نگاره های دره شیر پلنگان :این سنگ نگاره ها بر روی کوه سیاهان قرار دارند در واقع کوه سیاهان به گستردگی بیش از 100 کیلومتر دارای سنگ نگاره های متعددی است که سنگ نگاره های شیرپلنگان یکی از انان است و فکر میکنم این سنگ نگاره را اکثر مردم سراوان دیده باشند .
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

به نام خالق زیبایی

در مبحث گذشته گفتیم که بلوچستان بارها و بارها مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفت و همین مسائل باعث اتحاد بلوچها گردید در این مبحث به معرفی یکی از سرداران می پردازیم که خدمات گرانبهایی انجام داد

میر چاکر رند

میر چاکر درقرن پانزدهم کنفدارسیون یا اتحادیه ای پایه ریزی و تاسیس کرد که از مولتان تا سرزمین ماری باگتی و خاران و از کوههای سلیمان در شمال تا سواحل مکران را در بر میگرفت میر چاکر بر یک چهارم از سرزمین سیبی که مرکز حکومت بلوچ گردید حکومت میکرد در طول رهبری او در هنرها ،ادبیات، شجاعت و شوالیه گری استاندارد های جدیدی ایجاد شد . بطوریکه حتی امروز هر قبیله بلوچ آرزو دارد که بر جای پای میر چاکر ( که بدون شک یک جنگجوی شجاع و فردی دلسوز مهربان و پر از سخاوت و میهمان نواز بود) پا بگذارد.

او در تاریخ بلوچ و سنتها و خصوصیات جنگاوریش فردی بی همتا و با تجربه بود او با شناخت مردم و خصوصیات انها اتحادیه را بخوبی کنترل و اداره میکرد مردمش او را دوست داشتند و برایش احترام میگذاشتند .

محمد سردار خان بلوچ در باره میرچاکر میگوید :‌

او در میان مردمش چون خدایی کوچک جا گرفت و کوچکترین حرکتی که از او سر میزد حتی اگر در شان او نبود باز هم مورد تکریم و احترام مردمش قرار داشت . میر چاکر به قبایل متفرق بلوچ هویت بخشید و برای نژاد بلوچ یک حامی نیرومند بود وی خالق احترام به اصول و اخلاق بلوچی بود و سنتهای بلوچ شکل اصلی خود را با هم اهنگ شدن زیر یک عنوان باز یافتند . گاهی اوقات عصر و دوران او را با وجود اینکه یک دوره گذرا بود دوره کلاسیک بلوچ مینامیدند .

"میر چاکر مانند یک گردباد بوجود امد و با همان سرعت رفت "

محمد سردار میگوید : او اولین کسی بود که که حکم فرمائی بلوچ را بر بلوچستان ایجاد کرد اما حیف که او زود رفت .

شکوه و جلال و استیلا و تسلط میر چاکرر در اندک رمانی کوتا باعث بروز حسادتهایی گردید که باعث تفرق بلوچها و بروز جنگهای خونین بین بلوچها گردید. روایات و افسانها راکه بررسی کنیم دو زن و یک اسب باعث و بانی این جنگها خونین و وحشتناک بودند که باعث شدند که قوم بلوچ ضربات تلخ و ناگواری بخورد....

این داستان ادامه دارد.

در مبحث بعدی علت و دلایل جنگها را بررسی میکنیم و دوره بعد از وفات میرچاکر . ظهور منجی بعدی بلوچستان را .


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
 
سنگ نگاره های سراوان-1به نام حقامروز میخواهم در مورد سنگ نگاره با شما صحبت کنم من مطمئن هستم که همه شما میدانید که سنگ نگاره ها نقاشی های انسانهای پیشین هستند که برروی سنگ های سخت و محکم حکاکی شده اند و در دل خود پیامی دارند برای ایندگان و شاید خواسته اند که یک  واقعه تاریخی را برای ایندگان ثبت کنند و من  چند تا از سنگ نگاره های جالب و مهم سراوان را برای شما عزیزان معرفی کنم که اگر این سنگ نگاره ها هر جای دیگری بودند غیر از این جا تبدیل به یکی از نقاط گردشگری و .. میشدند اما افسوس و صد افسوس که ما نه تنها از انها مراقبت نمی کنیم بلکه با تمام سعی مان در جهت نابودی آنها گام بر میداریم و جالب انجاست که بعضی از این سنگ نگاره ها در نوع خود بی نظیر هستند مثلا" یک مورد از انها صحنه چنگ و کارزار را نشان میدهد در حالیکه در تمام سنگ نگاره ای موجود در جای جای دنیا این یک مورد بی نظیر است زیرا در دیگر سنگ نگاره ها همیشه صحنه های بعد از جنگ به تصویر کشیده شده اند  در زیر چند مورد از این سنگ نگاره را برای شما دوستان معرفی میکنم:سنگ نگاره های دارساوات و کیشگان:تصاویر این دره شامل شیر، پلنگ ، بز و انواع دیگر حیوانات هستند و در کوه سیاهان در شمال شهر سراوان واقع شده است این اثار به شماره 8504 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده اند.کوه مهرگان:این کوه در حاشیه شهر سراوان و نرسیده به روستای دزک در شمال سه راهی جاده غفور اباد واقع شده است . در روزگاران پیش از ظهور اسلام در این محل آتشکده ای بوده که مردم مراسم عبادی و مذهبی خویش را بجا می آورده اند ( از این جا ثابت می شود که ما بلوچها از قبل یکتا پرست بوده ایم و زرتشتی مذهب) .برخی معتقدند که دلیل نام گذاری این کوه این بوده که محلی برای یافتن نوعی سنگ که برای ساختن مهره بکار می رفته اما استاد جنگی زهی میگوید: مهرگان نام خود را از ماه مهر ( که از شانزدهم الی بیست یکم این ماه نزد زرتشتیان مراسمی بوده و جشنی ) گرفته است . در این کوه نیز اثار ارزشمندی از سنگ نگارهها وجود داشته است که تعداد زیادی از انها بر اثر هوا زدگی و نیز در اثر ساختن منبع آب (بنازم این محبت خالصانه سازمان آب در جهت حفظ آثار باستانی و ملی )بطور کامل تخریب شده اند  اما یک تخته سنگ نگاره بزرگ که تصاویر میدان جنگ را نشان میدهد هنوز بر روی کوه مانده است ( شانس اورده که کارگران سازمان آب اونو ندیده اند و گرنه ترتیبش را همان موقع میدادند) که در این سنگ نگاره افراد سوار بر اسب و نیزه بدست که در حال حمله به یکدیگر هستند دیده میشود ( این تصویر واقعا منحصر بفرد است ) درحالیکه تعدادی از جنگجویان بر روی زمین افتاده اند  استاد خسروی (خدایش رحمت کند از محقیق پاکدل شهر سراوان بود که زحمات زیادی برای شناساندن فرهنگ و قدمت بلوچستان  کشید) و استاد جنگی زهی و پدرش عبدالغنی اولین کسانی هستند که از این تصاویر عکس گرفته اند . نگاره جالب دیگری که در این کوه وجود دارد نگاره خورشید است که نشان دهنده طلوع خورشید می باشد و تصاویر پنجه پا بر روی کوه که نشان دادن تسخیر کوه توسط انسان و نماد قدرت بشر می باشد.در پایین کوه اثر خندقی وجود دارد که نشان دهنده آن است که در اینجا شهری بوده و قلعه ای .....این مطلب ادامه دارد حق یارتان
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

 سابقه تاریخی بلوچ-۲

فاتحان بلوچستانبا سلام در قسمت اول این تحقیق نوشتیم که خواستگاه بلوچ کجا بوده و نظرات مختلف مستشرقین را بیان کردیم  اما در این قسمت از مقاله میخواهیم در مورد فاتحان بلوچستان بنویسیم .فردوسی شاعر و حماسه سرای بزرگ ایران در شاهنامه بار ها از بلوچ بعنوان جنگجو یاد کرده است فردوسی در شاهنامه از تصرف بلوچستان توسط شاه ایران کوروش کبیر گفته که پس از فتح بلوچستان مکران را بعنوان چهاردهمین  ساتراپ (ایالت) هخامنشی قرار داد . البته قبل از فردوسی و کورش کبیر، بلوچستان مورد تجاوز اسکندر مقدونی قرار گرفته بود که مورخان یونانی (هرودت و دارتوسنتز ) گزارشات جالبی از وضعیت بلوچستان در سه قرن قبل از میلاد داده اند ( از جمله دفاع جانانه مردم جالق در برابر لشکر اسکندر و یا گزارشاتشان در مورد سکونت گاهها و طرز زندگی  بلوچ ها )  .با ظهور اسلام و فتوحات شان به ایران رسیدند وقتی که لشکر خلیفه دوم  حضرت عمر فاروق (رض) ساسانیان را شکست داد و ایران فتح شد به مرزهای بلوچستان رسیدند عمر(رض) سیاحی را برای ارزیابی و شناسایی بلوچستان به انجا فرستاد که این سییاح پس از مواجه شدن با مشکلات فراوان و مشاهده کیفیت جنگ بلوچها به خلیفه این گونه گزارش داد  که برای تصرف بلوچستان نیرویی بزرگ و قدرتمند با آذوغه فراوان مورد نیاز خواهد بود . در زمان امیر معاویه (رض) نیرویی اعزام شد اینها مکران و ناحیه نیکان و نوکلات (کلات )را فتح کردند. در زمان حکومت حجاج بن یوسف عوامل شاه هند (داهیر شاه) کشتی های حجاج را غارت کردند و همین بهانه ای شد برای لشکر کشی اعراب به هند و حجاج داماد خودش را  به نام محمد بن قاسم با لشکری مجهز به سوی هند فرستاد و سند و بخش هایی از بلوچستان و پنجاب تا مولتان را فتح کرد . اعراب از قرن هفتم تا قرن دهم بر بلوچستان حکومت کردند و پایتخت آنها خوذذار بود بلوچستان در دوران اعراب پیشرفت کرد و کشاورزی و زندگی شهری بخوبی درهم آمیخته و بلوچستان به بالاترین درجه رفاه رسد در پایان قرن دهم قدرت اعراب در بلوچستان به پایان عمر خود رسید و سلطان محمود غزنوی  که اهنگ هند کرده بود بلوچستان را فتح کرد و در سال 1219 سلطان محمد خوارزمشاه بلوچستان را بخش از امپراطوری سلجوقی ذکر کرد .در آغاز قرن سیزدهم بلوچستان بار ها و بارها (بدلیل عدم تسلیم شدن بلوچها ) مورد تاخت و تاز و تاراج مغولها قرار گرفت آنها حکومت بلوچها را ازبین بردند و رونق و رفاه بلوچها را نابود کردند کاری که در سایر ممالک و شهرها کردند بدلیل مقاومت شدید بلوچها هزاران بار بدتر با ما کردند .البته مقاومت در بربر بیگانگان  در دورهای طولانی باعث اعتماد و اتحاد و وفا داری بلوچها نسبت به روسای و خوانین شان گردید و محتملا بصورت عقیده خاص در میان کل بلوچها عمومیت پیدا کرد . و همین مسائل باعث شد که در قرن 15 بلوچستان دارای کنفدراسیون یا اتحادیه گردد....این بحث ادامه دارد و در قسمت بعد در مورد کسانی خواهیم گفت که بلوچها را متحد کردند و بلوچستان را بصورت کشوری مستقل اداره کردند .حق یارتان.
 
comment نظرات ()