سراوان شهر نخل و نگاره

بررسی سابقه تاریخی بلوچستان و سراوان

بلوچستان و قاجارها-2
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
 

بلوچستان 2

به نام خدای

بلوچستان در زمان ناصر الدوله:

در مبحث قبلی تا آنجا گفته شد که ناصرالدوله با ساختن قلعه ناصری در پهره (ایرانشهر) مرکزیت حکومت را از بمپور به آنجا انتقال داد . اما تنها دلیل اهمیت این دوره زمانی ساختن قلعه ناصری نبود بلکه اتفاقات و مسائل دیگر که در ذیل به آنها می پردازیم باعث گردید تا ازمنظر تاریخی یکی از دوره های حساس تاریخی برای بلوچستان باشد.به علت ظلم و ستم فراوان خوانین و گرفتن مالیاتهای سنگین از رعیت بسیاری از مردم مجبور به مهاجرت به سرزمینهای دیگر شدند که این نوع اعتراض ضربه مهلکی به حکومت و خوانین محلی بود زیرا وقتی رعیتی نباشد مالیات دهنده ای نیز نخواهد بود که در اینجا به چند مورد از این اتفاقات اشاره ای میکنیم البته قابل به یاد آوری نیست که عباراتی که در داخل گیومه قرار دارند عین نقل قول گویندگان است بدون هیچ گونه دخل و تصرف.

-        در سال 1299 قمری به علت اختلاف بین سردار حسین خان شیرانی با حاجی مولاداد خان و دین محمد خان که بر قصرقند و گه حکومت میکردند تعداد کثیری از مردم این نواحی مجبور به مهاجرت به گوادر و کراچی شدند و عده ای که توان مهاجرت را نداشتند آواره کوه و بیابانهای اطراف شدند ؛ ناصر الدوله ، ابوالفتح خان ترک را مامور حفظ امنیت و بازگرداندن مردم نمود و در اثر اطمینانی که او به مردم داد آن عده از مردم که به کوهها پناهنده شده بودند به خانه هایشان بازگشتند .

-        مردم منطقه دشتیاری نیز به خاطر ظلم و ستم خوانین منطقه که کارشان گرفتن مالیاتهای خیلی سنگین از مردم منطقه بود از کاشانه و شهر خود به پاکستان مهاجرت کرده بودند .

-        در منطقه باهه نیز با برکناری محمد علی خان باهه ای ( که مردم از رضایت داشتند) و جانشینی سردار حسین خان ناروئی بدستور ابراهیم خان حاکم بلوچستان آن هم در زمان خشکسالی و قحطی . و از انجا که حسین خان ناروئی مالیاتهای سنگینی بدستور ابراهیم خان وضع کرده بود باعث ترک وطن مردم این منطقه شده بود که ناصر الدوله  در سفر به بلوچستان در مورد اقدام ابراهیم خان چنین نوشته است "" مباشر بلوچستان مالیات انجا را همین طور تحمیل اهالی مکرانات کرده و میگرفت که موجب خرابی سایر هم می شد"".                             ناصر الدوله به دلیل خشکسالی مالیات ناحیه باهه را از هزار تومان به سیصد تومان کاهش داد تا بلکه مردم به خانه هایشان بازگردند اما مردم که هیچگونه اعتمادی به حسین خان ناروئی نداشتند این فریب را نخوردند و هیچکس بازنگشت تا جائیکه ناصر الدوله خود میگوید"" این رعیت نمی آمدند عمدتا" به این خیال بودند که مبادا همان هزار تومان را از آنها بگیرند "" 

ناصر الدوله در سفر به بلوچستان و دیدن وضعیت رقت بار مردم خود نیز متاثر شده و درگزارش سفر خود چنین مینویسد"" الان 5 سال است که بارندگی به هیچ وجه نشده و زراعت ننموده اند و به همین واسطه بلوک به این معتبری ویران و خراب گردیده است که تقریبا" دو ثلث رعیت اینجا به بندر کراچی و بند گوادر و مسقط و غیره متفرق شده اند و بعضی ها که پادار و معتبر بوده اند باقی مانده اند ومایحتاج خود را از اطراف خریداری و حمل می نمایند ""

وی در ادامه سفر خود به چابهار میرود و از مناطق آنجا نیز بازدید بعمل میاورد و وضعیت زندگی مردم آنجا را نیز وحشتناک میبیند و جالب آنجاست که خود نیز از زیادی مالیات در آنجا شکوه میکند وی مینویسد :""" هر قدر که میتوانند رعیت را از خود ، همین خوانین جدگال که دین محمد خان یا دیگری که از قبیل آنها باشد ، می تازند و جریمه می نمایند . جمع کثیری پیدا شده (از رعیت) به عرض آمده اند ، همینکه احقاق حق آنها شده تظلم میکردند که بعد از رفتن تو ماها را میکشند "". همچنین در جای دیگری از این گزارش میخوانیم که :"" چون دسترسی به کرمان ندارند و به بمپور هم نمی رسند که اظهار تظلم نمایند از ترس انکه مبادا خوانین آنها را اسیر نمایند ، به تظلم هم نمی آیند این است که فراری مسقط و خارج می شوند و حاکم کل هم که از حالت انها اطلاع به هم نمی رساند ،اینست که رفته رفته به کلی ولایت خراب می شود و رعیت متفرق "".

ناصر االدوله پس از پایان سفر خود به بلوچستان و دیدن وضعیت مردم آنجا متاثر شدن از آنچه دیده در گزارش خود به شاه چنین مینویسد:"" بلوچستان خیلی ملک وسیع است . افسوس که خراب و ویران است کلیه مکرانات از دست رفته اند مثل مریضی هستند مشرف به موت طبیب حاذق و مداوای این مریض لطف خاص بندگان اعلیحضرت است . هرگاه شامل شد رفع مرض شده ، صحت کامل می نماید و آن بر زینت ملک می افزاید . اگر خدای ناکرده شامل نشد حالت چنین مریض و صرف نظر طبیب معلوم است چه میشود."" .

و این در حالی بود که پدر وی نیز از ناصرالدین شاه درخواست معالجه این مریض را کرده بود و البته معلوم است که هیچ نتیجه ای در بر نداشته است . مریضی که به گواه تاریخ سرحالترین ،سالمتریت ،آبادترین و ثروتمند ترین  بوده در بین مناطق همجوار خود در روزگاری نه چندان دور..

این مطلب ادامه دارد..............


 
comment نظرات ()
 
خواستگاه بلوچ -1
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
 

به نام خالق بی همتا

خواستگاه بلوچ

سلام

حلول ماه مبارک رمضان را بر عموم مسلمانان تبریک میگویم امیدورام که لحظه لحظه این ماه برایتان خالی از عرفان نباشد متاسفانه به دلایلی نتوانستم از اولین روز ماه مبارک در خدمت شما باشم . چند روز قبل اتفاقی افتاد که مجبورم کرد تا خارج از مبحث ناتمام وبلاگ (بلوچستان در دوره ناصرالدین شاه) بنویسم هر چند که مطلب امروز نیز مربوط به تاریخ بلوچستان می باشد . اما دلیل نوشتن این مطلب: روز دوم ماه مبارک بود و در محفلی نشسته بودیم و طبق معمول بحث ما به بلوچ و بلوچستان رسید که یکی از دوستان که از نظر سنی حکم پدری داشت اظهار نظری کرد عجیب .

این بنده خدا با تحکم خاصی اظهار داشت که ما بلوچها از نسل حضرت حمزه هستیم که بعد از حادثه کربلا به بلوچستان آمده ایم هر چه ما میگفتیم که نه اینجور نیست بنده خدا اصرار داشت که واقعیت همین است که میگویم و دلیل سخنش را یک شعر قدیمی بلوچی میدانست که در آن اشاره شده بود به مهاجرت بلوچ ها از حلب بعد از حادثه کربلا که با این ابیات آغاز میشد:

" وقتیکه سر زرته یزید                                  وْ کشتگی شاهین حسین

    ما اشتگینت زرین منند                            گون شصت وچارین فرقوان

     رند چه حلب پاد آتکگنت                    رودبارا من شنگ بوتگنت.......

یعنی (( وقتی که یزید روی کار آمد و حضرت حسین را به شهادت رساند . ما سرزمین زر خیز شام را ترک کرده و با شصت و چهار فرقه و هر فرقه با امیر خویش. طایفه رند از حلب"شام" حرکت کرده و در اطراف روبار منتشر شدیم ....)).

این حقیر نیز دیدم که این مبحث نیز جالب می باشد دست به تحقیق زده و راز بلوچ و خواستگاه بلوچ را پیدا کردم و جالب انکه این مبحث را دانشمند بزرگ بلوچ قاضی عبدالصمد سربازی انقدر دقیق و موشکافانه بررسی و تحلیل کرده اند که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمانده است و این حقیر نیز از تحقیقات کامل و جامع این دانشمند بزرگ نهایت استفاده را برده ام امیدوارم که این مبحث برای شما نیز جالب باشد

بلوچ و موطن اصلی او :

اینکه کسانی ادعا میکنند که بلوچ از نسل حضرت حمزه میباشد و سند و دلیل حرف خویش را فقط شعر بالا میدانند کم نیستند اما با مطالعه تاریخ ما به جواب دیگری می رسیم و ان این است که بلوچ یک قوم مستقل است که از ابتدا هستی یعنی از زمان تفرق انسانها بر روی کره زمین در بلوچستان بوده که چند دلیل ذیل گواهی بر این مدعاست که سالها قبل از تولد حضرت حمزه در این سرزمین بلوچها بوده اند

1-بلوچها به روایت شا هنامه فردوسی:

در شاهنامه فردوسی به کرات از بلوچها نام برده در اوایل شاهنامه آمده است که در زمان اردشیر بلوچها تبدیل به قدرت فروانی شده بودند که اردشیر نتوانست بر آنها غلبه کند تا اینکه حکومت به انوشیروان رسید و او در تمام طول سلنت خویش سعی کرد تا بلوچها را به زیر یوغ خویش درآورد که هیچ وقت موفق نشد و در آخر مجبور شد تا با تمام قوا به جنگ بلوچها برود در اثر این جنگ نابرابر بلوچ شکست میخورد

همی رفت و آگاهی آمد به شاه *-*-*-*-* که گشت از بلوچی جهانی تباه.....

بکار بلوچ ، ارجمند اردشیر *-*-*-*-*بکوشید با کاردانان پیر           نبد سودمندی به افسون رنگ *-*- نه از بند و رنج و نه از پیکار وجنگ....

سراسر به شمشیر بگذاشتند *-*-*-* ستم کردن لوچ بر داشتند

بشد ایمن ازرنج  ایشان جهان *-*-*-*-* بلوچی نماند آشکار و نهان...

طبق روایت فردوسی بلوچها در این جنگ شکست خورند اما این که نسل بلوچ منقرض شد دیگر غلو شاعر است برای بزرگ نشان دادن پیروزی لشکر انوشیروان .

اما نتیجه ای که ما میخواهیم بگیریم این است که انوشیروان شاه مشهور ساسانیان در سال 531 میلادی بر تخت سلطنت نشت در حالی که قوم بلوچ در زمان شاه قبلی ایران زمین یعنی اردشیر صاحب قدرت فراوانی بودند یعنی اینکه سالیان پیش نیز انها ساکن بلوچستان بوده اند و این ادعا را که بلوچها عربهایی هستند از نسل حضرت حمزه خود بخود باطل میکند

این مبحث ادامه دارد ...


 
comment نظرات ()
 
بلوچستان و قاجارها
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧
 

به نام خدای برحق

سلام

دوران سطنت قاجار ها و بخصوص دوره سطنت ناصرالدین شاه یکی از تاثیرگذارترین دوره ها در تاریخ بلوچستان محسوب میشود. ورود دولت مرکزی به بلوچستان،تجزیه بلوچستان و خیلی از اتفاقات مهم دیگر در این دوران روی دادند که از منظر تاریخی از اهمیت خاصی برخوردار هستند.

در آن زمان بلوچستان و کرمان زیر نظر یک حاکم و والی اداره میشد برای همین هر اتفاقی که در کرمان اتفاق می افتاد اثراتش در بلوچستان قابل مشاهده بود و حکام دولتی همیشه بلوچستان را فقط برای گرفتن مالیات و باج میخواستند برای همین هیچ گونه فعالیت عمرانی و کار زیر ساختی در بلوچستان انجام نگرفت

حکومت فیروز میرزا فرمانفرما  :

در سال 1295 قمری به علت گرانی غلات و مواد غذایی ، شورشی در کرمان به وقوع پیوست که این مسئله موجب برکناری مرتضی علیقلی  خان وکیل الملک از حکومت کرمان گردید.جانشین او غلام رضا خان شهاب الملک بود که نیز بعد از مدت کوتاهی برکنار شد

نصرت الدوله فیروزمیرزا فرمانفرما به جانشینی شهاب الملک حاکم منطقه کرمان و بلوچستان منصوب شد که به دستور شاه سفری به بلوچستان داشت (سنه 1297ق) که نتیجه سفر خود را بصورت گزارشی تقدیم شاه کرد. از گزارش فرمانفرما میتوان به وضعیت معیشتی مردم پی برد .

او در این سفر به بمپور رفت و بمدت ده روز در آنجا توقف نمود و در انجا خوانین بلوچ را بحضور پذیرفت !!! و از بین حکام بلوچ توجه خاصی به دلاور خان حاکم دزک و جالق داشت که دلیل توجه به وی نیز دلیلی نداشت جز مساله کوهک و اسفندک. ( در اینده به این موضوع می پردازیم بطور مفصل).

در گزارش وی به شاه از فقر شدید مردم سخن گفته "رعایا و زارعین در اینجا لخت و عور هستند "  و همچنین پیشنهاداتی به شاه میدهد در خصوص انتقال مرکزیت بلوچستان از بمپور به پهره(ایرانشهر امروزی) " ... هرچه در این قلعه(بمپور) خرج شود بی فایده و بی معنی خواهد بود زیرا خاک این قلعه بسیار سست و سوخته است و به یکدیگر نمی چسبد...." و در ادامه گزارش پیشنهاد میدهد تا بدلیل آب و هوای بهتر قلعه ای در پهره ساخته شود و مرکزیت بلوچستان به آنجا انتقال داده شود (که البته این اتفاق افتاد اما نه در زمان حکومت وی بلکه بعد ها توسط ناصرالدوله فرزند و جانشین وی ).

فیروز میرزا در گزارش خود از بی اعتنایی حکام در آباد سازی این ناحیه گفته و لزوم توجه بیشتر به این ناحیه را خواستار شده است (البته دلیل وی نه بخاطر مردم بلوچ بوده بلکه بخاطر گرفتن خراج بیشتر بوده) . " بسیار افسوس و تعجب از این غفلتها دست داد که چرا باید این مدت غفلت در آبادی این نقاط که از واجبترین کارهااست شده،و حکام به ملاحضات خام بی معنی از چنین واجبی چشم پوشیده اند،یا اینکه این مطلب را به عرض اولیای دولت رسانیده اند از جانب اولیای دولت بی اعتنایی و غفلت شده است" .

فیروز میرزا بعد از برگشتن به کرمان گزارش خود را به شاه نوشت و فرستاد و شاه نیز با تائید گزارش چنین نوشت : " در باب نواقص تمور بلوچستان مقرر فرموده ام که احکام لازم و تکالیف صریحه صادر و مشخص شود" با اینکه فیروز میرزا از استعداد آبادانی بلوچستان نوشته بود و شاه نیز دستوراتی داده بود اما هیچگاه تعقیری در بلوچستان اتفاق نیفتاد و هیچ گونه کار عمرانی و آبادانی صورت نگرفت.

فیروز میرزا طی درخواستی تقاضا نمود که بعلت بیماری اجازه بدهند پسرش جانشین وی گردد و چنین نیز شد و ناصر الدوله پسر فیروز میرزا در سال 1299 قمری وارد کرمان شد و بمدت 11سال بر بلوچستان و کرمان حکومت کرد.

از اقدامات مهم و برجسته ناصر الدوله ساختن قلعه ناصری در پهره(ایرانشهر امروزی) و انتقال حکومت و مرکزیت بلوچستان از بمپور به آنجا بود که به پاس ساختن این قلعه یک قبضه شمشیر مرصع جواهر نشان ممتاز از دست شاه ایران و دریافت لقب فرمانفرمایی بود البته غیر از قلعه ناصری در دیگر نقاط بلوچستان قلعه هایی ایجاد نمود .....


 
comment نظرات ()