سراوان شهر نخل و نگاره

بررسی سابقه تاریخی بلوچستان و سراوان

راز تجزیه مکران
نویسنده : علیرضا ارباب - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
 

به نام داور برحق

سلام

نزدیک به یک ماه است که  از هر طرف شدیدا" تحت فشار هستم و دست هایی در کار هستند که دوست ندارند تا ازفرهنگ و تاریخ سرزمین کهن بلوچستان گفته شود نمیدانم گفتن از تاریخ و پیشینه زندگی گذشتگان چه کسانی را به وحشت انداخته است که این چنین از هر اهرم فشاری در جهت دلسرد کردن و انصرافم از نوشتن استفاده میکنند.

بگذریم .

خیلی از شما دوستان در مورد انگلیسی هایی که در لباس روحانیت بمدت چندین سال در بسیاری از مناطق بلوچستان بوده اند چیزهایی شنیده اید از امام جماعت روستای ناهوک و خیلی از مناطق دیگر . که بعضی از شما این روایات را باور و گروهی دیگر آنها افسانه و دروغ پنداشته اید در حالی که این وقایع واقعیت محض هستند .

میخواهید بدانید که جریان چه بوده و این گروه چه فکر و نیتی داشته اند مطلب زیر را بخوانید لازم بذکر است که مطالب ذیل همه از خاطرات منتشر شده خود این افراد هستند .


هندوستان گاو شیرده انگلیس :

با وقوع انقلاب صنعتی در اروپا و گسترش کارخانه جات بزرگ و کوچک و تولیدات افزون بر نیاز منطقه و کمبود مواد اولیه ، کشورهای بزرگ صنعتی به فکر بازرهای مناطق دیگردنیا  شدند .

کشور انگلیس که از نظر مواد اولیه برای کارخانه جاتش در مضیقه بود و همچنین بدنبال بازار بزرگ مصرفی جهت تولیدات خود بود متوجه اسیای شرقی شد و با پوشش شرکتی با نام کمپانی هند شرقی که ظاهرا" کارش تجارت ولی در واقع متصرف کردن و غارت بود. هندوستان این کشور چند صد میلیونی را مستعمره خود کرد که از یک نظر با داشتن جمعیت خیلی زیاد بازار مصرفی بزرگی برای محصولات کارخانه جاتش بشمار میرفت و از طرف دیگر با داشتن مواد اولیه فراوان و غارت و چپاول خزانه های این کشور انگلستان را تبدیل به کشوری ثروتمند کرد و از طرف دیگر هندوستان را که از لحاظ استراتژیک منطقه حساسی بود تحت سلطه خود دراورد . و دولت انگلیس برای ادامه سلطه خود بر مستعمراتش مجبور شد که نیروی دریایی خودش را قوی کند ( انگلیس کشوری جزیره ای است ).

انگلیسی ها تا زمان قدرت گیری ناپلئون و نیرومند شدن فرانسه هیچ غصه ای بابت هند نداشتند ولی از انجا که یکی از اهداف ناپلئون فتح هند بود دولت انگلیس لرزه بر اندامش افتاد و از انجا که از نیروی دریایی خودش مطمئن بود و هند نیز سه طرفش به دریا بود و تنها راه خشکیش منطقه بلوچستان و افغانستان بود . به ناچار برای انکه از این ناحیه نیز خیالش راحت شود با دولت وقت ایران قرار داد نظامی امضاء کرد که یکی از مفاد آن چنین بود که : ""دولت ایران تحت هیچ شرایطی به فرانسویان و دیگران اجازه استفاده از خاک ایران در جهت حمله و لشکر کشی به هند را ندهد و در عوض دولت انگلیس متعهد میگردد که چنانچه ایران با کشور دیگری وارد جنگ شود قشون انگلیس به یاری ایران بشتابد .""     

  اما قبل از رسیدن قشون ناپلئون به ایران ، ایران وارد جنگ با روس ها شد و از انجا که انگلیس ها به در خواست کمک ایرانیان جواب ندادند دولت ایران با روسها به ناچار صلح کرد ( قرار داد گلستان و ترکمن چای ) و از انجا که این صلح برای ایران به گونه ای رقم خورد که قسمت بزرگی از خاک ایران دست روسها افتاد . دولت ایران با فرانسه روابط خود را آغاز کرد که منجر به عقد قرارداد فین کنشتاین گردید.

از جمله مفاد این قرار داد قطع رابطه ایران با دولت انگلیس و اعلام جنگ به آن کشور بود . همچنین ایران متعهد گردید که هرگاه فرانسه بخواهد از راه خشکی به هند حمله کند دولت ایران همه گونه امکانات را برای فرانسویان فراهم نماید .

در راستای قرار داد فوق دولت فرانسه ژنرال گاردان را به ایران فرستاد تا ارتش ایران را سامان دهی نماید انگلیسی ها که از اهداف فرانسه در مورد هند با خبر بودند به وحشت افتاده و در فکر برقراری روابط مجدد با ایران افتادند به همین منظور افسر نیروی دریایی را که درجه سرتیپی به وی اعطا شده بود(به نام جان ملکم) به دربار ایران فرستاند اما دولت ایران وی را بحضور نپذیرفت که این عمل وحشت انگلیسها را چند برابر کرد و از انجا که ارتش انگلیس توان رویارویی با ارتش فرانسه در خشکی را نداشت دست به اقداماتی زدند که عبارت بودند از قضیه هرات ( که به جدایی افغانستان از ایران منجر شد ) و شناسایی و نقشه کشی بلوچستان و ایجاد کمربند حایل که به تقسیم منطقه بلوچستان که منجر  به دو تکه شدن بلوچستان گردید.

ماموریت در بلوچستان:

سر جان ملکم پس از انکه توسط دربار ایران پذیرفته نشد به هند بازگشت و خطر ناپلئون را به دولت بریتانیا گزارش داد و متذکر شد تا برای جلوگیری از پیشرفت ارتش فرانسه به هند باید کمربند حایلی در بلوچستان که تنها را خشکی به هند بود کشیده شود . به همین منظور سر جان ملکم چند تن از افسران شجاع و متهور را ماموریت داد تا به بلوچستان بروند تا علاوه بر نقشه برداری به کسب اطلاعات دقیق سیاسی بپردازند به همین منظور این افسران با لباس مبدل بعنوان تاجر وارد خاک بلوچستان شدند

گرانت و پاتینجر و کریستی :

گرانت : کاپیتان گرانت افسر پیاده نظام بنگال بود که توسط مالکم به بلوچستان فرستاده شد . گرانت از گواتر به رودخانه باهوکلات وارد شد و به قصر قند ، کیچ ، بمپور ، کلات و تا مگس (زابلی امروزی) پیش رفت و از راهها و ابادیها نقشه برداری میکرد وارد هر منطقه میشد به کسب اطلاعات در مورد تعداد جمعیت منطقه ، تعداد مردان جنگی و ذخایر غذایی در صورت محاصره کسب اطلاعات میکرد .

کاپیتان گرانت وقتی وارد بمپور ( یکی از بزرگترین شهرهای بلوچستان در آن زمان )گردید و با دادن هدایای قیمتی مورد توجه ویژه مهراب خان حاکم وقت گردید و همین توجه ویژه باعث گردید که وقتی پاتینجر توسط مردم منطقه شناسایی گردید ادعا کرد که از اقوام گرانت است و جان سالم بدر برد...

این مطلب ادامه دارد...


 
comment نظرات ()